سلام عزیزان
مقدم شما را به کلبه ی حقیرانه ی خود گرامی داشته و آرزومندم که از حضور در این کلبه احساس آرامش و رضایت و لذت بنمایید...
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است بحر آرام دگرباره خروشان شده است دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است با شماییم شمایی که فقط شیطانی است با شماییم که خود را خبری میدانید با شماییم که در آتش خود دود شدید گردباد آتش صحراست بترسید از آن هان! بترسید که دریا به خروش آمده است صبر این طایفه وقتی که به سر میآید سنگ این قوم که سجّیل شود میفهمید پاسخت میدهد این طایفه با خون اینک هان! بخوانید که خاقانی از این خط گفته است هان بترسید که این لشکر بسم الله است یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم پاسخ آینهها بی تو دمادم سنگ است بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است
ساحل خفته پر از لؤلؤی مرجان شده است
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است
(دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)
و زمین را همه ارث پدری میدانید
فخر کردید که همکاسه نمرود شدید
آه این طایفه گیراست بترسید از آن
خون این طایفه این بار به جوش آمده است
دیگر از خرد و کلان معجزه برمیآید
آسمان غرق ابابیل شود میفهمید
ذوالفقاری ز نیام آمده بیرون اینک
شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است
هان بترسید که طوفان طبس در راه است
روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم
یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
طبقه بندی: شعر ادبی بحرین حمیدرضا برقعی
By Ashoora.ir & Night Skin




