سلام عزیزان
مقدم شما را به کلبه ی حقیرانه ی خود گرامی داشته و آرزومندم که از حضور در این کلبه احساس آرامش و رضایت و لذت بنمایید...
اشک در دیده ی ترم باشد شب میلاد دلبرم باشد ای عزیز رسول، یا زهرا عشق تو روح پیکرم باشد جان ما را اگر پذیرایی هدیه روز مادرم باشد . . . با یاد لحظه های سجودی،..دلم گرفت حتی بدون کشف شهودی..!دلم گرفت وقتی خدا هم از سبب خلقت تو(گفت: تو علت تمام وجودی) دلم گرفت از سایه های شوم نفاق سقیفه و سیر منافقان صعودی.....دلم گرفت وقتی که باطلند و به حق رو نمیکنند از خطبه بلیغ....چه سودی؟دلم گرفت آتش برای خلیل خدا سرد شد ولی... تو در میان شعله که بودی دلم گرفت روزی کتاب عمر شما را ورق زدم از جای دست و چشم و کبودی...دلم گرفت دیشب برای عرض عیادت می آمدم.... در باز بود و تو نبودی دلم گرفت.... منبع:تبیان لیلاتر از لیلایی ای مادر زیبایی زهرای من گر بروی می میرم از تنهایی زهرای من لیلاتر از لیلایی ای مادر زیبایی زهرای من گر بروی می میرم از تنهایی زهرای من ای گل ز بلبل جان او بیعانه داری رفته زیارت شمع من پروانه داری... بال شکسته خوب نیست بهر پریدن از این گذشته جوجه هم در لانه داری این التماس یه مرد مظلوم مرو محسن که رفته تو دیگه خانوم نرو گر سیری از من رحمی نما بر زینبت تو رو به اشک این طفل معصوم نرو مرو تا خجل ز پیغمبر نشم مرو تا دوباره بی سپر نشم ایقدر سال نظر به گهواره ی محسن خدا خواست دوباره من پدر نشم گر حرمتت شکسته شیرازه ات گسسته شرمنده ام بذار به پای اون دو دست بسته شرمنده ام حرف و حدسث رفتنت شدت گرفته هنوز نرفتی، خونه رو غربت گرفته فاطمه جان صدات بریده بریدست میدونم از چی نمیدونم حسن چرا لکنت گرفته... تو شادیهامون جایی برا غم نبود اون روزا که علی نامحرم نبود همون روزا که فاصله پلک تو برای دیدنم این قدر کم نبود چی شده؟چرا نمیگی به علی جوابات کوتاهه یا خیر یا بلی اون روزا منتظرم بودی بیام این روزا فقط به فکر اجلی.... وای.. وای... وای... پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سال پنجم بعثت، که سال ولادت فرزندش بود؛ در سختترین شرائط و حالات به سر مىبرد. اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندک نخستین، شدیداً تحت فشار . محیط مکه بر اثر شرک و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگهاى قبایل عرب و حاکمیت زور و بینوایى تودههاى مردم، تیره و تار بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آینده مىاندیشید، آیندهاى درخشان از پشت این ابرهاى سیاه و ظلمانى، آیندهاى که با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسیار دوردست و شاید غیر ممکن بود. در همین سال حادثه بزرگى در زندگى پیامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملکوت آسمانها به معراج رفت، و به مصداق «لنریه من آیاتنا الکبرى» آیات عظیم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود دید، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذیرش رسالتى سنگینتر، توأم با امید بیشتر . در روایتى از اهل سنت و شیعه - که هر دو بر آن تأکید دارند - مىخوانیم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب معراج از بهشت عبور مىکرد، جبرئیل از میوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین بازگشت نطفه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن میوه بهشتى منعقد شد. لذا در حدیث مىخوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را بسیار مىبوسید، روزى همسرش عایشه بر این کار خرده گرفت، که چرا این همه دخترت را مىبوسى؟! پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود: «من هر زمان فاطمه را مىبوسم، بوى بهشت را از او استشمام مىکنم.» و به این ترتیب این مولود بزرگ از عصاره پاک میوههاى بهشتى و از پدرى همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و مادر ایثارگر و فداکارى همچون «خدیجه» در روز بیستم جمادى الثانى گام به دنیا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفین که پیامبر را بدون «نسل جانشین» مىپنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «کوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پیامبر و ائمه هدى و خیر کثیر در طول قرون و اعصار، تا روز قیامت شد. این بانوى بهشتى نامهایی داشت که هر کدام از دیگرى پر معنىتر بود: 1- فاطمه، 2- صدیقه، 3- طاهره، 4- مبارکه، 5- زکیه، 6- راضیه، 7- مرضیه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر یک بیانگر اوصاف و برکات وجود پربرکت او است. همین بس که در نام معروفش «فاطمه» بزرگترین بشارت براى پیروان مکتبش نهفته است، چرا که «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، یا باز گرفتن از شیر است، و طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟ عرض کرد: بفرمائید. فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شدهاند!» از میان نامهاى او نام «زهرا» نیز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه را «زهرا» مىنامند؟ فرمود: «زیرا زهرا به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود که چون در محراب عبادت مىایستاد، نور او براى اهل آسمانها پرتو افکن مىشد، همانگونه که نور ستارگان براى اهل زمین [پرتو افکن است]، لذا زهرا نام نهاده شد.» هنگامى که خدیجه زنى با شخصیت و معروف به بزرگى بود، با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ازدواج کرد زنان مکه با او قطع رابطه کردند، و گفتند: او با جوان تهیدست و یتیمى ازدواج کرده و شخصیت خود را پائین آورده است! این وضع همچنان ادامه یافت تا این که خدیجه باردار شد و جنینش کسى جز فاطمه زهرا نبود. به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قریش فرستاد و از آنها خواست که در این ساعات حساس و پردرد و رنج به یارى او بیایند و تنهایش نگذارند، اما او با این پاسخ سرد و دردآلود روبرو شد که: «تو سخن ما را گوش نکردى، با یتیم ابوطالب که مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نیز به کمک تو نخواهیم شتافت!» خدیجه با ایمان، از این پیام زشت و بى معنى سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور امیدى درخشید که خدایش او را در این حال تنها نخواهد گذاشت. لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محیط خانه تنها بود، و زنى که او را کمک کند وجود نداشت، قلب او فشردهتر مىشد، و امواج خروشان بى مهریهاى مردم روح پاکش را آزار مىداد. ناگهان برقى در افق روحش درخشید، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران شد. یکى از آن چهار زن صدا زد: نترس و غمگین مباش. پروردگار مهربانت ما را به یارى تو فرستاده است ما خواهران توایم. من سارهام! و این یک آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود. آن دیگری مریم دختر عمران، و این چهارمى را که مىبینى دختر موسى بن عمران، کلثوم است! ما آمدهایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم. و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام دیده به جهان گشود. آرى به مصداق: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا»؛ کسانى که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آنها نازل مىشوند و مىگویند نترسید و اندوهى به خود راه ندهید.» در اینجا نیز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصیت جهان به یارى خدیجه با ایمان و پر استقامت شتافتند. تولد این مولود خجسته آنچنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خشنود کرد که زبان به مدح و ثناى پروردگار گشود، و زبان بدخواهان که او را ابتر مىخواندند، براى همیشه کوتاه شد.
خداوند مژده این مولود پربرکت را در سوره کوثر به پیامبرش داد و فرمود: انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هو الابتر»؛ ما سرچشمه جوشان خیر کثیر را به تو بخشیدیم، اکنون که چنین است، براى پروردگارت نماز بجاى آور و تکبیر گو! مسلماً دشمن تو، ابتر است! برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى . در مقاله قبل به 4 مورد از موارد تربیت فرزندان از دیدگاه حضرت زهرا(علیهاالسلام) پرداختیم و دیگر موارد در این مقاله بررسی میشود. انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق خداوند را بجا آورد و از طرفى براى خدا به خدمت به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلىترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است. اگر چه عبادت، وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شبزندهدارى آشنا شده براى این امور آماده شوند. پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مىاندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمىکنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنهکام فرزندانشان از این نگرش یکسویه آنان به خداى شکایت خواهد برد. پدر و مادر در ضمن این که خود اهل عبادت و نیایش و شبزندهدارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوهها و مناسبترین روشها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درسهاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونههایى از روایات مشاهده مىکنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادتها و شبزندهداریهاى مادر بودهاند. امام حسن مجتبى(علیهالسلام) مىگوید: شب جمعهاى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مىشنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مىکرد و آنان را نام مىبرد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همهاش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده. در نمونهاى دیگر مىبینیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شبزندهدارى وا مىدارد. امیرمؤمنان على(علیهالسلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... وقتی دهه آخر ماه رمضان فرا مىرسید پیامبر بستر را نمىگسترد و کمر همت(براى عبادت) را محکم مىنمود و وقتی شب بیست و سوم فرا مىرسید خانوادهاش را بیدار مىکرد و (هر گاه خوابشان مىگرفت) به صورتشان آب مىپاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمىگذاشت هیچ یک از افراد خانوادهاش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شبزندهدارى آماده مىساخت و خود از روز بیست و دوم براى شبزندهدارى شب بیست و سوم مهیا مىشد و مىفرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود. اسلام اگر چه به لطافتهاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمىپسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مىکند و مىگوید: آن که جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونهاى از نفاق بمیرد. انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزشهاى دینى است باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیتهاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را مىبینیم که در دوران مصیبتبار و اندوهخیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مىبرد. سلمان مىگوید: (پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت سقیفه) چون شب مىشد حضرت على(علیهالسلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مىکرد و در حالى که دست حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مىرفت و حضرت على(علیهالسلام) حقانیت خویش را برایشان بیان مىکرد و آنان را به یارى خود مىخواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمىدادند. حضرت على(علیهالسلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مىداد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمىشدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون حضرت على(علیهالسلام) این بىوفایى را دید در خانه نشست ... و آنگاه که همه راههاى مبارزه را بر روى حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بستند او دست به مبارزهاى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با این که معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مىکنند ولى او حسن و حسین(علیهماالسلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مىگیرد و آنان را همه جا مىبرد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا على(علیهالسلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند. ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعتها و تحریفها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند. علامه مجلسى مىنگارد: پس از شکایت بزرگان مدینه از گریههاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانهاى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه» (بیت الاحزان) مىنامیدند چون صبحگاهان فرا مىرسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت سر آنان حرکت مىکرد و به بقیع مىرفت و هماره گریه مىکرد. تا آنکه شب فرا مىرسید. در آن هنگام حضرت على(علیهالسلام) به بقیع مىرفت و آنها را به خانه باز مىآورد. و زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مىرفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مىپرداخت و پردههاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مىدرید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت. و چون حضرت فاطمه(علیهاالسلام) براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت به مسجد رفت و با خطبهاى شگفت به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود. و هنگامى که حاکمان غاصب از حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع حضرت زهرا(علیهاالسلام) حکمى صادر نشد. و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و على(علیهالسلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مىروند و آنان را به یارى مىخوانند ولى کسى آنان را یارى نمىکند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على(علیهمالسلام)اند. امام صادق(علیهالسلام) مىفرماید: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مىآمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مىکرد و مىگفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مىگذارد و دعا مىکرد. و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مىکند که: حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مىآمد. فردى به نام محمود بن لبید مىگوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه(علیهاالسلام) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مىآمد و آنجا مىگریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریههایت بریدى. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست دادهام ... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارتهایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود. البته اثر این تربیت سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مىبینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مىکنند. امیرمؤمنان(علیهالسلام) مىفرماید: روز جمعهاى خلیفه اول بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیهالسلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. خلیفه اول گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. در خلافت خلیفه دوم نیز امام حسین(علیهالسلام) در میان سخنان وی بپا خاست و فریاد زد: از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى این منبر پدر تو نیست. وی گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟ امام حسین(علیهالسلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت شده خواهم بود. بیعت با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمىکنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلبهاشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مىورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مىکنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى شدید... براى کمال انسان ضرورىترین شرط، دانشآموزى و به دست آوردن اندوختههاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانشها و بینشها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموختههاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مىآید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راههاى دانش به سوى اوست. و نیز بازخواست کردن دانشهاى آموخته همراه با محبت بىشائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) کودکانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىفرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان مىخواست که آنچه را آموختهاند بازگو کنند به جریان زیر دقتکنید: امام حسن(علیهالسلام) هفت ساله بود که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت مىجست و آنچه را از وحى بیان مىکرد به خاطر مىسپرد. آنگاه به حضور مادرش مىآمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مىنمود. چون امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به خانه مىآمد، مىدید حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است با خبر است. شگفتزده مىپرسید: از کجا این مطالب را مىدانى. با این که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مىفرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مىکند. روزى امیرمؤمنان (علیهالسلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن (علیهالسلام) را ببیند در این هنگام امام حسن(علیهالسلام) به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفتزده شد که هیچگاه این چنین نبودى. امام حسن(علیهالسلام) پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مىدهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. على(علیهالسلام) از اتاق خود خارج شد و امام حسن(علیهالسلام) را بوسید. او کودکانش را به گونهاى تربیت کرد که دخترش زینب(سلام الله علیها) روایات بسیارى را که از مادرش شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مىرود. همه مىدانیم مدت زندگى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارشهاى همین زندگى کوتاه را هم دست سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دلانگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است. ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه(علیهاالسلام) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کاملتر آن را باید در فرآوردههاى این تربیت جستجو و نظاره کرد. آرى، تمام عظمتها و شکوههایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزههاى گران ارج حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است. به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است؟ حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام) ؛ زینبین (زینب و امکلثوم سلام الله علیهما) دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قلههاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته» و در غروب سیاه تمامى ارزشهاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریکزار بى تپش تودههاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادین معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نمودهاند. آرى همه آن عظمتها مدیون تربیت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوهترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلتکشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوهها و عظمتها و اوجها را مرهون دامان پاک فاطمه مىداند و مىگوید: هیهات منا الذلة ... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامنهاى پاک و پاکیزهاى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمىپسندند. اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مىبریم که پردهاى دیگر از شکوه هوشرباى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را بازگو مىکند. آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت بهترین نمونههاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهدهدار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مىگذارند توجه کنید. ابوبصیر مىگوید: امام صادق(علیهالسلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت مىکند و در روز قیامت به پدرانشان تحویل مىدهد.
ماهنامه کوثر، ش 7 ، سید محمود مدنىبجستانى .
طبقه بندی: حضرت فاطمه زهرا(س)

طبقه بندی: حضرت زهرا(س) دانلود
ولادت پرشکوه فاطمه(علیهاالسلام)
طبقه بندی: حضرت فاطمه زهرا(س)
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بر کرسی تربیت

آموزشهاى سیاسى و عبادى
الف) آموزش بندگى
ب) آمادهسازى براى جهاد
تشویق به دانشآموزى
حضرت زهرا(علیهاالسلام) در جهان حقیقت
By Ashoora.ir & Night Skin



